سلام.
حرف های زیادی برای گفتن دارم ... حرف هایی که 
خودم می دانم وبس...ولی مینویسم ....تا بدانی با ارزوی اینکه به خوابم بیایی به خواب میروم
وصبح با امید دیدنت بیدار میشوم نمیخواهم اشفته بازاری های ذهن خودم را مانند پیچکی به 
نیلوفرحضورت ببافم ...نمی خواهم.....نمیخواهم حضور سبزت را اندکی کدر کنم
به خدا نمیخواهم.....زیرا لیاقتت را نیز ندارم...ولی مینویسم...
شاید بچه بازی باشه ولی بگذار بچه باقی بمانم با رویاهای خویش خوش باشم....
شاید دیوانگی باشد ولی میخواهم فقط دیوانه تو باشم فقط تو......
هر چه هستم ولی مینویسم از تو برای تو........
تویی که تمام خوبی ها را یکجا درخودت جمع کردی 
تویی که حضورت مانند پریان زیبا به زمین روشنایی میبخشد
تویی که در عرش آسمان مانند ستارگان میدرخشی....
وباز مینویسم.....
می دانم با این نوشتن ها دیگر باید دیدن چشمان زیبایت را در رویا تجسم کنم با یک نگاهت آب 
میشوم ...ولی باز مینوسم...
اینبار ازبودنت که تک تک ثانیه های زندگی ام را با ترانه آمدنت شیرین کرده ...
گاهی اوقات برایت آنقدر نامه مینویسم که آب چشمانم تمام میشود
ولی فقط خودم میخوانم وبس....
اینبار از تو مینویسم تا تو هم بخوانی وبدانی چقدر دوستت دارم....
شاید حس کودکانه ای باشه ولی هر چه هست تمام زندگی ام را حاضرم فدای این حس کنم ..
وبازمینویسم این نوشتن ها رو اونقدر مینویسم تا.............
میدانم لیاقتش را ندارم دست های پرازتمنای مرا بگیری ولی چه کنم دست خودم نیست تو در
آن بالابالا ها سیر میکنی ومن درمیان تردید هایم گم شده ام تو آنقدر زیبایی که میشود درمهربانی
نگاهت تمام مهربانی خدا را یکجا دید تو انقدر با ابهتی که من با تلاش تک تک ثانیه های به ظاهر
زندگی ام فقط میتوانم در برابر خاک پایت سجده زده وانرا طوطیای چشمانم کنم
باور کن تمام دنیایم شده ای با اینکه دنیایم لیاقت تو را ندارد..........................
ولی مینویسم تا شاید اندکی خودم را تسلی دهم که نوشته هایت را کسی میخواند که حاضری
تمام عمرت را بدهی تا فقط یک ثانیه نگاهش کنی و به خودش بگویی حاضری تمام دنیاییت
را فدای یک تار مویش کنی.......
کاش میشد نوشته هایم را مانند ترانه ای برایت بخوانم ولی حتی توان دیدن چشمانت را نیز ندارم
به خدا قسم ندارم...
در ابهت چشمانت غرق میشوم ولی ساعت ها برای رسیدن به ساحل
تلاش میکنم و وقتی به ساحل رسیدم آنقدر تقلا میکنم که دوباره غرق شوم...........

خسته شده ای می دانم از این بیهوده تکرار های عاشقانه ام 
اما چه کنم که بر من آموخت آسمان که در تنهایی پر از تردید تنها بنویسم تا شاید تسلا دهم سکوت خود را
در این دنیا که فریاد های بی کسی گوش همه را به صلابه ی صدا کشیده است 

... J OO D I ...